يک روز يه آقا خرگوشه....................... رسيد به يه بچه موشه
موشه دويد تو سوراخ ......................... خرگوشه گفت : آخ
وايسا، وايسا، کارت دارم...................... من خرگوش بي آزارم
بيا از سوراخت بيرون ........................ نمي خواي مهمون
.
يواش موشه اومد بيرون ....................... يه نگاهي کرد به مهمون
ديد که گوشاش درازه ..................... دهنش بازه
.
شايد مي خواد بخوردم ...................... يا با خودش ببردم
پس مي رم پيش مامانم ...................... آنجا مي مانم.
.
مادر موشه عاقل بود......................... زني با هوش و کامل بود
يه نگاهي کرد به مهمون ................... گفت اي بچه جون!
اين خرگوشه .............. خيلي خوب و مهربونه
پس برو پيشش سلام کن ................... بيارش خونه
ننه سرما
ننه سرما توي راهه ....... داره پيداش مي شه باز
رو سرش چتر سياهه ....... داره پيداش مي شه باز
...........
ننه سرما با خودش ، برف و بارون مياره ............ همه جا ابري ميشه برف و بارون ميباره
دونه دونه برف مياد، ميشينه رو خونه ها ............ کفترها پر مي زنن، مي رن توي لونه ها
...........
ننه سرما توي راهه ....... داره پيداش مي شه باز
رو سرش چتر سياهه ....... داره پيداش مي شه باز